|
نیلوفر آبی | ||
|
من از عطر تو بیقرارم هنوز
من از آنشب حادثه ، زشب تا سحر بیقرارم هنوز
[ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 21:31 ] [ نیلوفر آبی-فردای روشن ]
کمتر از نیمه راه را آمده ام پشت سر راه رفته و پیش رو راه نرفته سرم را که بر می گردانم پشت سر خاطراتی را می بینم که با خاک پوشانده شده اند اما در مقابل فقط نور و روشنایی خودنمایی می کند چشم می دوزم به روبه رو ، به نور ، به روشنایی پیش به سوی روشنایی پ . ن خاطراتی که خاک گرفته شدن ، همون بهتر که فراموش بشن و زیر خروارها خاک مدفون
[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 20:18 ] [ نیلوفر آبی-فردای روشن ]
چشمت به چهره چون ماه برادر می افتد که بر فراز نیزه ، طلوع ...... نه .....غروب کرده است . خون سر، پیشانی و محاسن سپیدش را پوشانده است و موهای سرخ فامش در تبانی میان تکانهای نیزه و نسیم ، به دست باد افتاده است . تو سرت سلامت باشد و سرِ معشوقت حسین شکافته و خون آغشته ؟! این در قاموس عشق نمی گنجد ، این را دل دریایی تو برنمی تابد ، این با دعوی دوست داشتن منافات دارد ، این با اصول محبت سرسازگاری ندارد . اینسان که تو بی خویش سربر کجاوه می کوبی ، ستونهای عرش به لرزه می افتد. تو را به خدا کمی آرامتر . رسالت کاروانی به سنگینی پیام حسین بر دوش توست . پ . ن برگرفته ار کتاب آفتاب در حجاب (سید مهدی شجاعی)
[ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 14:19 ] [ نیلوفر آبی-فردای روشن ]
باران که باشد من هم سرشار می شوم از حس زیبای کودکانه ام که در لابه لای روزهای جوانی گمشان کرده ام حال که باران هست و حس زیبای کودکی ام هم جوانه زده است ، همه چیز محیاست برای دویدن در باران سختی ها و ناراحتی ها را در گودال وسط پیاده رو می گذارم ، باران هم که بر سر و رویشان می بارد ، خوب پاک و خالصشان می کند ، دیگر نوبت من است که درون گودال شالاپ شالاپ کنان سرود سرمستی سر دهم
[ یکشنبه 29 آبان1390 ] [ 12:58 ] [ نیلوفر آبی-فردای روشن ]
یک سالِ دیگه هم گذشت
[ یکشنبه 15 آبان1390 ] [ 1:43 ] [ نیلوفر آبی-فردای روشن ]
|
||